حمد الله مستوفى قزوينى
236
ظفرنامه ( قسم الاسلاميه ) ( فارسى )
دو فرزند دستورش آمد به پيش * ببوسيدشان « 1 » دست آن پاك كيش چو برگشت دستور اندر گذشت * وكيل خردپيشه دستور گشت به رسم عزا شد « 2 » به خان وزير * دو فرزند دستور از ناگزير ببوسيد دست وكيل گزين * به كار جهان شد تفاوت چنين 110 كه از بام نارفته روزى به شام * شود بنده مخدوم و مخدوم غلام خنك آنكه چشم خرد برگشود * بدين دولت دهر غرّه نبود به كارى كه چندين تفاوت درو * بود دل نياورد از جان فرو خدايا در اين كار كن رهبرى * كه از جمله فرماندهان برترى حرب سپاه مكتفى با روميان همين سال از پيش قيصر ز روم * سپه رفت در شام و آن مرزوبوم 115 به انطاكيه غارت و قتل كرد * اسيران گرفتند هم در نبرد خليفه گزين چارباره هزار * سواران فرستاد خنجر گزار سه اسپه همه با سلاح تمام * سوى روم رفتند از راه شام به هر گوشهاى تاختن ساختند * همى بوموبرشان برانداختند شكستند مرد و ببردند مال * از ايشان شد آن مملكت پايمال 120 نكردند يك روز جايى قرار * به غير از خرابى نكردند كار ستوه آمدند روميان ز آن سپاه * ز قيصر شدند جمله فريادخواه فرستاد قيصر به پوزش سَخُن * پس از جنگ و كين صلح افگند بن پذيرفت باج « 3 » و ادا كرد مال * خليفه سپه باز خواند از جدال به سرحد نشاندندشان با دگر * ز فرمان بپيچيد از آن ملك سر 125 دو كشور از اين گشت ايمن ز بد * خنك آنكه پويد به راه خرد همين سال والى ملك طبر * محمّد كه بودش ز هارون گهر كه از دست سامانيان كاردار * در آن بوموبر بودى آن نامدار
--> ( 1 ) ( ب 106 ) . در اصل : ببوسندشان . ( 2 ) ( ب 108 ) . در اصل : به رسم عراسد . ( 3 ) ( ب 123 ) . در اصل : پذيرفت تاج .